قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

104

تاريخ نگارستان ( فارسى )

جمله با صد هزار درم و كنيزى به دو داده گفت چشم داشت دارم كه فلان علويرا بعالم فنا رسانى و مرا از خارخار او وارهانى چون يعقوب اين بشنيد آنسيد را به خانه برد و در اثناى محاورات بر زبان او گذشت كه اى يعقوب رحم آور بر حال خويش و از شرمسارى جدم بينديش ويرا رقت آمده صدهزار درم به دو داده گفت هرجا كه خواهى برو بيت : علوى دوست باش خاقانى * كز عشيرت على است فاضلتر بدشان به ز مردم نيكو * نيكشان از فرشته كاملتر و كنيزان مشار اليه اين معنى را بمهدى رسانيدند بفرمود تا گماشتگانش علويرا بگرفتند و يعقوب را خواسته حقيقت استفسار نمود وى گفت بقتل آوردم مهدى او را بجان و سر خود سوگند داده بعد از قسم خوردن سيد را حاضر كردند يعقوب خجل گشته ببدترين عقوبت مجازات شد . [ 200 - تغير محمود غزنوى به احمد حسن ميمندى ] 200 من مآثر الموالات و هم در آنجا مسطور است كه سلطان محمود در اواخر ، از وزير خود خواجه احمد بن حسن ميمندى منحرف گشته از اطراف و جوانب دشمنان هجوم و غلبه داشتند و خواجه حسنك ميكال باقبالى كه از پادشاهى مىديد منتظر الوزارة بود هرروز آوازه مىافتاد كه جاى خواجه احمد را به او ميدهند اما بحمايت حرم پادشاه كه دختر خان تركستان بود هيچ گزندى به دو نميرسد و حرم مذكور را از روى تعظيم مهد چگل گفتندى و جمليهء قندهارى از جملهء مواشى و خدمهء او نسبت بخواجه در مقام امداد آمده خواجه روزگارى باعانت او از همهء وقايع و حوادث ايمن بود و مثل التونتاش كه او را قائم مقام سبكتكين ميديدند هروقت كه با خواجه در مقام سخن برآمدى شكست خوردى از جمله وقتى كه اردوى سلطان در حوالى كابل بود خواجه بواسطهء فيصل بعضى مدعيات بغزنين آمده پيش او مذكور ساختند كه كاروانى ارادهء تركستان نموده و در اول زمستان بغزنين معاودت مينمايد خواجه را بخاطر گذشت كه هرسال از جهت خاصه و فرزندان چندين پوستين مىبايد اگر همراه آن قافله كسى فرستاده شود تا از امتعهء غزنين چيزى چند برده از آنجا ملبوس بياورند فى الجمله بىسودى نيست القصه كسى بفرستاد و چندان از ظرايف غزنين از جهت بيع و شرا به دو داد كه بشرح راست نيايد و همانروز غمازان و نمامان كه ميانهء نور و جرم دورى افكنند اينخبر بحسن رسانيدند و او با التونتاش در ميان نهاده التونتاش چون اين سخن بشنيد بغايت خرم شد و با يكديگر گفتند كه هيچ مادهء جهت الزام او از اين بهتر نيست چه همه وقت بدين مباهات مىكند كه هرگز به هيچ امر از امور دنيوى ملتفت نشده‌ام الا به جهت مصلحت . نواب سلطان ، اكنون تجار به اطراف ميفرستد و اين كمال شرمندگى اوست اما چنان بايد كه بعد از تحقيق خلافى ظاهر نشود و انفعال منعكس نگردد حسن گفت اين سخن را تحقيق كرده‌ام و در اين شكى نيست و اگر اين ظاهر گشتى خواجه را شكستى عظيم بودى و چون خواجه بر اين وقوف يافت